محمد معصوم البكري ( نامى )
47
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
تاج الدين را بملتان و خواجه حظير « 1 » را ( f . 31 b ) به بهكر و ملك عليشير را به سيوستان تعين فرمود . و در اواخر سنه ثلث و عشرين و سبعمايه « 2 » سلطان غياث الدين تغلق شاه سلطان محمد ولد ارشد خود را ولى عهد ساخت و بيعت نامه بنام او از مردم اعيان ستانيده ، در اوايل سنه خمس و عشرين و سبعمايه شمع حيات او از صر صر باد اجل فرو نشست . ذكر سلطان محمد شاه بن تغلق شاه چون سلطان محمد شاه بن تغلق شاه بر سرير سلطنت موروثى جلوس نمود آثار عدالت و نصفت در ممالك مبسوط گردانيده ، محامد و محاسن در اقطار ملك منتشر ساخت . و در شهور سنه سبع و عشرين و سبعمايه كشلو خان را بولايت سند تعين فرمود « 3 » و بعد ازان بجانب دولت آباد نهضت نموده آن را تختگاه كرد . و چون دو سال آنجا ماند كشلو خان از بهكر به ملتان آمده مردم ملتانى و بلوچ را با خود متفق ساخته عزم بغى مصمم گردانيد . و چون اين خبر بسمع سلطان محمد « 4 » شاه رسيد در سنه ثمان و عشرين و سبعمايه بطريق استعجال بملتان رسيد . و كشلو خان كفران نعمت ورزيده با ولى نعمت خود رو برو شد . و به مجرد مقابله فوجى كه برسم طليعه در پيش ( f . 32 a ) بود بر كشلو خان حمله آورده بر وى ظفر يافته و سر او را بريده در حضور سلطان آوردند . و لشكر او از خوف سياست سلطانى پراگنده گشته رو به اطراف و جوانب نهادند . و سلطان حكم فرمود كه از خون ملتانيان جوى روان سازند . چون سرهنگان تيغهاى برهنه بدست گرفته قصد كشتن ملتانيان نمودند ، شيخ الاسلام شيخ ركن الدين در باب شفاعت ملتانيان بدرگاه سلطان محمد شاه آمده ، سر خود را برهنه كرده بايستاد . سلطان بعد از ساعتى شفاعت شيخ را قبول نموده
--> ( 1 ) ف ر : خطير ؛ س : خضر ( 2 ) م ندارد : و سلطان غياث الدين . . . سبعمايه ( 3 ) م : نمود ( 4 ) ف : محمود